على محمدى خراسانى

108

شرح منطق مظفر (فارسى)

نمىكنيم : 1 . طولانى شدن سخن در رابطه با اين مباحث . 2 . مخالف طبع بودن اين قسم از قياس اقترانى شرطى ، به نحوى كه تحصيل اوسط و رسيدن به نتيجه گاهى براى خواص هم مشكل است تا چه رسد به عوام ، لذا به سراغ اقسامى مىرويم كه مطبوع و كثير الفائده باشند مانند قسم اوّل . « 1 » قسم سوّم : مقدمتين ( صغرى و كبرى ) آن در اين جهت مشترك باشند كه اوسط در يك مقدمه جزء تام و در مقدمهء ديگر جزء ناقص و غير تام است ، و اين دو فرض دارد : 1 . در موردى كه قياس شرطى مؤلف باشد از يك حمليّه كه اوسط در آن جزء تام است ( يا تمام محمول يا تمام موضوع ) و از يك شرطيه ( متصله يا منفصله ) كه اوسط در آن جزء غير تام است ( جزء مقدم يا تالى ) . مثال : « كل انسان ناطق » ؛ و « كلما كان الشىء ناطقا كان حيوانا » ، « فكلما كان الشىء انسانا كان حيوانا » . كه حدّ وسط كلمهء « ناطق » است كه در صغرى تمام تالى ، و در كبرى جزء مقدم است و اين قسم نيز به اشكال اربعه قابل تقسيم است ( به زودى شرح اين قسم و اقسام و شروط آن در مبحث چهارم به بعد خواهد آمد ) . 2 . در موردى كه قياس شرطى از شرطيات محض تأليف شده ، ولى يكى از آن دو شرطيه بسيطه است يعنى از دو حمليه تاليف شده و ديگرى شرطيهء مركبه است كه از يك حمليه و يك شرطيه تاليف شده ، يعنى مثلا مقدم آن يك حمليه و تالى آن جداگانه ، يك شرطيه است و تنها در اين فرض است كه اوسط مىتواند در يكى جزء تام باشد ( شرطيهء بسيطه ) و در ديگرى جزء غير تام باشد ( مركّبه ) . مثال : « اذا كانت النبوّة من اللّه ، فاذا كان محمّد صلّى اللّه عليه و آله نبيا ، فلا يترك امّته سدى » صغرى و « اذا لم يترك امته سدى ، وجب ان ينصب هاديا » كبرى « فاذا كانت النبوة من اللّه ، فاذا كان محمد نبيّا وجب ان ينصب هاديا » نتيجه چنان‌كه ملاحظه مىفرماييد صغراى اين قياس اقترانى شرطى اتّصالى عبارت است

--> ( 1 ) . توضيح مفصل اين مطلب در شرح المطالع ، صفحهء 292 .